این‌ها بهم انرژی خوبی دادن برای تولد دوستم خریدم
شروع زندگی من در سیاره

من حدود 5 سال شد که در این سیاره زندگی میکنم...

اگه بخوام بگم استارت این زندگی از یه مغازه‌ی سیسمونی فروشی سر چهارراه جمهوری خورد و من زمانی که همزمان دانشجو بودم (مرداد ماه سال 96) تصمیم گرفتم مستقل بشم راستش جریان از اینجا اومد که خیلی اون موقع‌ها کافه میرفتم و همش از بابام پول می‌گرفتم یکم برام سنگین تموم می‌شد البته که هنوز هم خیلی کافه میرم اگه تو اینستا بزنین اسم من رو می‌تونی لایف استایل رو ببینی 😉 و خلاصه این شد که من وارد سیاره شدم، سیاره‎‌ای تقریبا ناآشنا ولی هیجان‌انگیز…

139600

شروع کار در سیاره

137500

متولد برج آبان

139800

فارغ التحصیل رشته نرم‌افزار کارشناسی

ماجراجویی من در ایستگاه اول سیاره

اولین تجربه‌ی کاری آدم‌ها همیشه متفاوته، برای من هم همین بود...

رفته بودم خرید چهارراه جمهوری که یادم افتاد این‌جا یه آگهی دیدم که کارمند آشنا به کامپیوتر و ادمین اینستاگرام می‌خواستن و خب رشته‌ی منم همین بود.

گشتم دنبال آگهی و پیداش که کردم زنگ زدم دیدم دقیقا جلوی مغازه‌شون هستم و رفتم داخل خیلی رک گفتم که سابقه‌ی کاری ندارم ولی رشته‌ام کامپیوتر و الان هم دانشجو هستم ولی میتونم هفته‌ای 2 بار کلاس بردارم و گفتن باهام تماس می‌گیرن.

و باورم نمی‌شد همون شب تماس گرفتن و اوکی شد، خب محیط شرکتی نبود بالای یه مغازه‌ی سیسمونی فروشی بود ولی برای کار اول عالی بود و خودم هم باورم نمی‌شد، البته بیشتر وقت رو توی مغازه کنار بچه‌ها بودم و همونجا جواب کامنت‌ها رو میدادم و پست میزاشتم و بعد از یک‌سال من شدم یه آدم بازاری که راه و چاه دستش اومده بود و بازاریابی رو عملی یاد گرفته بود.

کم کم شغل من تغییر کرد و فروشگاه پنل سلری دیجی‌کالا رو بهم دادن و کارم شد سر و کله زدن با مشتری‌های دیجی و سفارش ارسال کردن و جنس ثبت‌کردن و فروش محصولات توی دیجی کالا و همزمان هم داشتم کلاس‌های طراحی سایت آنلاین رو می‌دیدم که بتونم برم سراغ طراحی سایت با وردپرس که اون موقع یکی از بهترین کارها بود.

به‌خاطر پایین اومدن نمره‌هام توی دانشگاه، پدر گفت نمیزارم کار کنی و باید درست رو بخونی و از همون اول هم مخالف بود با کارکردن من و منم که عاشق کار شده بودم گفتم اشکال نداره کارم رو ترک کردم و دوماه آخر حسابی نشستم پای تحویل پروژه و درس‌هایی که امتحانش هفته‌ی بعد بود.

عکاسی از محصولات در فروشگاه دنیای مد
رفتن به سیاره بعدی

بلافاصله هفته‌ی بعد از امتحان رفتم مصاحبه...

من فرق کرده بودم دیگه دانشجو و هر روز رو تمام وقت میتونستم کارکنم، پس اول دنبال جایی گشتم که نزدیک خونه باشه و مورد بعدی که بهش اهمیت میدادم پیشرفت و شرت برگتر و در نهایت بیمه بود، همه‌ی ما توی هرکاری که میریم برای جای بعدی یه سری تارگت میزاریم که شبیه قبلی نباشه و خب منم همین‌کار رو انجام دادم.

رفتم مصاحبه 3 تا شرکت توی یه روز برای همین به آخری یکم دیر رسیدم ولی برایم جذاب بود، یه ساختمون بزرگ بر اتوبان حکیم، به قول بچه‌ها ویو ابدی 😂 با یه عالمه پرسنل و کارمند و فروش تجهیزات سرور ورک و متعلقات و کاملا مرتبط با من چون کامپیوتر خونده بودم.

دیگه جایی مصاحبه نرفتم چون انقدر از خودم مطمئن بودم که باهام تماس می‌گیرن و همین هم شد، درست یادم نیست ولی چند روز بعد تماس گرفتن و زندگی من در سیاره‌ی دایا سرور شروع شد.

زندگی در سیاره‌ای از سبک سازمانی

تجربه‌ی سیاره‌ای پر سر و صدا و پر از تنش فروش و بازاریابی ...

من توی بخش فروش بودم و خب انقدر بلند صحبت می‌کردن که گاها گوش می‌دادم ببینم چی میگن و چطور بازاریابی می‌کنن و همین خیلی بهم کمک کرد حتی چند ماهی هم سعی کردم خودم بازاریابی کنم و انجامش دادم ولی بعدش دیدم آفلاین با روحیات من سازگار نبود ولی شد یه تجربه‌ی خوب که بدونم چه چاش‌هایی توی بازریابی آفلاین هست.

کارم تقریبا یکنواخت بود، تولید محتوا برای شبکه‌های اجتماعی و انتشارشون و درنهایت سرک کشیدن توی سایت و بررسی و گذاشتن یه مقاله و خبر و … از طرفی برگزاری سمینارها و هماهنگی و اس‌ام‌اس مارکتینگ و …

به مرور گذشت و من باید طراحی سایت انجام میدادم و برای همین همزمان کلاس سئو و طراحی وب‌سایت رفتم و انگار با دنیای جدیدی آشنا شده بودم و اولین پروژه‌ی طراحی‌ سایت هم دقیقا بعد از کلاس همون عید زدم و خیلی جذاب بود.

و در طی سفرم فهمیدم که به مفهوم بازاریابی دیجیتال علاقه دارم و شروع کردم به یادگیری و احساس کردم توی کار روتین گیر کردم و هیچ احساس پیشرفتی نداشتم، برای همین تصمیم به جابجایی گرفتم.

رفتن به سیاره استارتاپ

وقتی بهم زنگ زدن و گفتن که میخوای جابجا بشی...

شاید بهترین زنگی بود که تا الان داشتم، اولش که رفتم یکم نا امید بود و احساس میکردم خیلی کوچیک هستم برای اینکار و نیوزباکس به یه فرد بزرگتر احتیاج داره، اما بعدش فهمیدم جای درستی اومدم.

شروع کردم به طراحی وب‌سایت و تغییر در شبکه‌های اجتماعی و ایمیل‌ها و کارکردن با یه تیم 3 نفره و خیلی از جای قبلی جذاب‌تر بود چون هم تیم بودیم هم استارتاپی بود و هیجان و انگیزه و پیشرفت و ترقی و ساعت‌کاری معلق و مرخصی هر وقت بخوای و هزارتا چیز دیگه که من عاشقشون بودم.

تیم بزرگتر شد و پیش به‌سوی برگزاری کمپین‌ها و گزارش‌گیری و دنیای تبلیغات و آموزش سوشال لیسنینگ و دیتا آنالیز و …

میتونم بگم توی این دوسال نیوزباکس رو بزرگ کردم و خودم هم در کنارش حسابی پیشرفت کردم و این شد کار درست و حسابی و در نهایت برای ادامه‌ی پیشرفت‌ها از سیاره خارج و وارد مداری جدید اما پیچیده شدم.

مدار کارفرمایی و پرو‌ژه محوری

شدم کوهی از تجربه کارکردن در فروشگاه و سازمان و استارتاپ...

دلم خواست تغییر کنم چون دیگه به آخرش رسیدم و همه‌چی رو تجربه کردم، با افراد اکو سیستم بازاریابی، دیجیتال مارکتینگ، برندینگ، تولید محتوا و سئو و خیلی‌های دیگه آشنا شدم.

یکی از احتیاج‌هام این بود که بیام براتون بنویسم و خودم و مسیری که اومدم رو معرفی کنم تا بهتر من رو بشناسین و الان انجامش دائم خداروشکر.

توی مسیر جدید یه تیم همراه من هستن که از چشم‌هام بیشتر بهشون اعتماد دارم و کارشون رو به‌موقع و درست انجام میدن پس اگه خواستین بدونین چه‌کارهایی می‌کنیم از بخش “خدمات” میتونین استفاده کنین.

امیدوارم از این بیان تجربات استفاده کنین خیلی دوست‌دارم بیشتر بنویسم ولی چون تا همینجا هم مطمئن هستم حوصله‌تون سر رفته زندگیم رو از “ایسنتاگرامم” میتونین ببینین و بقیه‌ی داستان‌های کاری رو از ” لینکدین ” و در نهایت اعصاب خوردی‌ها و غر زدن‌هامو از توییتر”

اینطوری هم با من آشنا میشین هم اگر خواستین برند‌سازی شخصی رو اعمال کنین شبکه‌های اجتماعی من میتونه بهتون دید بده😉

مزایای ما

مشتریان به ما اعتماد کنند

تیم ما تجربیات گسترده خود را برای تعیین استراتژی هایی که به بهترین وجه مشتریان خود را قادر می سازد به اهداف واضح و بلند مدت برسند ، اعمال می کند.

استراتژی دیجیتال
0%
خدمات مالی
0%
مشاوره
0%
about-us_map_bg
about-us_map_01
about-us_map_02
about-us_map_03
about-us_map_04
about-us_map_05
about-us_map_06
about-us_map_07
about-us_map_08
testimonials_01-1
testimonials_01-2
testimonials_01-3

مشتریان می گویند